



آسیاب آبی حاج سید علی سید کاظم


نمای شرقی روستا


نمای غربی روستا

بیزه در یک نگاه



درخت سرو بیزه


کوچه باغ اوگیر(avgir)




استخر هرموا

استخر شادیاق


برج هرموا

استخر سیدوا (seydava)

استخر اوشتگر(avoshtegar)

درخت شاتوت حسینخانم

فلفل بیزه

پینجه(pinjah): ابزاری برای مرز دادن زمین

بدون شرح


کوچه باغ پی سره (pay serah)


بدون شرح

هرموا

شادیاق

مقبره سید محمد حسن بیزهای سبزواری متوفی قرن هفتم هجری

چنارهای در قلعه
### هرگونه استفاده از تصاویر و نوشتار این وبلاگ منبع ذکر گردد###

نون کلاغ

سر ملک ملک(ser malak malak)

کلقزیر(kelaghzir)

ممیجه(mamijah

جولدزی (jevaldezi)

مربیی( merbaiee)

گل بنفشه
(اسامی با نام محلی است)(سواری به عنوان پاداش بازی بچه ها در نظر گرفته می شود)
۱- طال بیشگست (Tal bishgast): شامل دو گروه که هر کدام مرکب از چهار نفر یا بیشتر است. یک گروه حلقه می زند و یک نفر به عنوان محافظ اطراف آنها می چرخد تا گروه رقیب نتواند سواری از آنها بگیرد و برای ممانعت از این کار با پای خود، گروه رقیب را دور نگه می دارد و اگر در حین بازی پای محافظ به یکی از افراد گروه رقیب برخورد کند در این صورت باید گروه دیگر حلقه بزند و بازی را ادامه بدهد.
۲- او سول لولو(osollolo): گروهی مرکب از سه نفر یا بیشتر با یک راهنما که در دستش ۴شیء به نامهای فینگل - جینگل - گاو - گوساله دارد. بازی از این قرار است که هرکس نام یکی از آن چهار چیزی را که در دست راهنما می باشد اشتباه حدس بزند باید سواری بدهد.
۳- خر سگ بالون سگ(kharesag balone sag): مرکب از دو گروه که یک گروه از آنها با توافق هم ( یا با تهران خشکان کردن)* سوار گروه دیگر می شوند که به صورت کمر خم می ایستند و تا زمان مشخصی نباید پایین بیایند. حین سواری، هر گروهی که پایش با زمین تماس برقرار کند باید به دیگری سواری بدهد.
۴- سولر بزی(sollerbazi): گودی کم عمق می کنند و سنگ گرد کوچکی را در آن می اندازند. هر کس با سنگ آن را بیرون بیاورد سوار دیگری می شود.
۵- بر دوری(berdowri): به صورت کمر خم از روی هم می پرند البته با ذکر آن کلمهای که راهنما تعیبن کرده است واگر کسی آن کلمه را هنگام پریدن اشتباه بگوید یا عمل تعیبن شده را اشتباه انجام دهد از روی او می پرند.
6- الک بزی (allak bazi) : اجزاء این بازی عبارتند از دو قطعه چوب کوچک، یکی تقریبا نیم متر و دیگری ده سانتیمتر. در آغاز بازی دایرهای روی زمین رسم می کنند و هر گروهی که قطعه چوب کوچک را که توسط گروه رقیب پرت شده است به درون دایره بیندازد امور بازی را به دست می گیرد در غیر این صورت بازی تا چهار مرحله که هر مرحله نامهای مخصوصی دارد(یارم یک، یارم دو، یارم سه منو manav ، یارم چهار پلیته) به درازا می کشد. اگر روال کار بدین صورت ادامه یابد گروه رقیب هیچ شانسی ندارد مگر اینکه چوب کوچک را روی هوا بگیرد یا اینکه منتطر بماند تا به سز (sez) برود. منطور از سز منطقه ممنوعهای است که در ابتدای بازی بین طرفین به صورت توافقی مشخص می شود تا در حین بازی چوب کوچک را به این منطقه نیندازند.
7- زو بزی (zoo bazi) : قطعه چوب کوچکی را روی دو سنگ موازی، می گذارند سپس با چوب دیگری آن را پرت می کنند. گروه رقیب چوب را به طرف این دو سنگ می اندازد و همزمان آغازگر بازی نیز با چوبی که در دست دارد باید مانع این کار شود. اگر فاصله چوب کوچک تا سنگ ها بیشتر از مقدار تعیین شده بین طرفین باشد گروه رقیب بازی را باخته است و بایستی یک فاصله ای را زوزو کنان بدود و هرجا که مکث کند آن فاصله را به برنده بازی سواری می دهد.
* منظور از تهران خشکان کردن این است که یک قطعه سنگ مسطح را انتخاب و یک طرف آن را خیس و به هوا پرتاب می کنند در هنگام فرود آمدن سنگ مشخص می شود که کدام گروه حدس درستی درباره فرودآمدن طرف خیس سنگ زدهاست.گروهی که حدس درستی زده اولویت بازی با اوست و باید بازی را شروع کند.
برای تعیین آغازگر بازی روش دیگری نیز هست که هر وقت آخرین کلمه این فولکلور ( آنی مانی تینا سفر کاتینا آنی مانی هد شما هستی گرگ / دسمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ نه نه. بی سوادی؟ نه نه. پس برو نهضت سواد آموزی) در هر گروهی ختم شد آغازگر اوست.
پولوار (پروار) کشی: با وزیدن نخستین باد سرد و سوزناک زمستانی، بع بع حزین گوسفند در فضای حولی(حیاط) می پیچد. انگار تقدیر شوم خود را می داند چراکه این باد پیام به مسلخ بردن او را می آورد. هر خانوار برهای را پروار می کند تا به هنگام فرا رسیدن زمستان آخرین برگ زندگی این حیوان را ورق بزند.پس از سر بریدن گوسفند گوشت آنرا قورمه می کنند از آنجا که این مراسم به طور هماهنگ و در یک روز صورت می گیرد به پولوارکشی(پروارکشی) شهرت یافته است.
اسب چوبی: اسب چوبي از دو مستطيل و يک دايره که در اصطلاح محلي به آن «قلبر» گفته مي شود تشکيل شده است. بازيگر در ميان قلبر قرار مي گيرد و با حرکات پا و فرياد همراه با سازها و آواهاي محلي نقش آفريني مي کند. حرکات دست، پا، شور گرفتن و ضربات چوب بازي بازيگر دقيقا حرکات و حالت يک شمشير زن يا حرکاتي است مانند زمان درو گندم و شکرگزاري خداوند. اسب چوبي به عنوان يک آيين فرح بخش و خنده دار در جشن هاي عروسي روستای بیزه توسط حسن رمضان(رمضو) اجرا می شده است.البته چند مدتی است که به دلیل کهولت سن ایشان، این آیین گرد فراموشی به خود گرفته است .
چهارشنبه سوری: آیین چهارشنبه سوری روستای بیزه شکوه خاص خودش را دارد. در واپسین لحظاتی که خورشید سه شنبه به سرخی می گراید اهل هر خانه کوزه ای را به زمین می زند تا با شکستن آن، غم و اندوه را از خود دور کند . زمانیکه کوزه را بالای سرخود می گیرند تا به زمین بزنند این بیت را زمزمه می کنند: غم برا(برو) شادی بیا محنت برا راضی بیا. اما کودکان بازیگوش پس از آتش بازی، چادر و کاسهای بر می گیرند و به طرف خانه یکدیگر می روند. پس از درب زدن و آمدن صاحبخانه زیر چادر مخفی می شوند تا از دیدگان پنهان بمانند. در این هنگام کاسه را از زیر چادر به درون حیاط می اندازند. صاحبخانه نیز کاسه را بر می دارد و به فراخور قوت آنرا از آجیل پر می کند و باز می گرداند.
(طوایف و غذاها به لهجه محلی نوشته می شود. یو یعنی منسوب به)
طوایف روستا: حجینو(حاجینو) ، آزادییو ، حاج عباسو ، میر مهلی(محمد علی)یو ، علی خانو، علرضیو(علیرضا یو) ، حاج میر عباسو، یوسفو، عبدالمجیدو ، علی اکبرو، کر مهلی یو،
غذاهای سنتی : شالی حوجی(haveji) ، شرویی(shervaee)، اوجیج (avjij) ، گندم پلو ، شالی شیر ، اشکینه ، هوس دنه ، گل میم(gool maym) ، علف جیشونده ، کچی(kachi) ، قوریت جش ، گورماست ، جوز و قاطق، چینگلی
بیزه . [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان مزینان بخش داورزن شهرستان سبزوار است .(از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
بیزه . [ زَ / زِ ] (اِ) آلت بیختن . قیاساً از کلمه ٔ بیز که مفرد امر حاضر بیختن است با «هَ» علامت اسم آلت . چون کلمه ٔ مناسبی در اول این حرف درآید از آن اسم آلت توان ساخت . (یادداشت مؤلف ).
بیزه . [ زِ ] (اِخ ) ۞ ژرژ. آهنگساز فرانسوی متولد بسال 1838 م . در پاریس و متوفی بسال 1875 م . در کنسرواتوار پاریس تحصیل کرد و در 1857 م . جایزه ٔ بزرگ رم را برد. مصنف «صیادان مروارید» و «دختر زیبای پرت » و «کارمن » که شاهکارهایی است مشحون از حیات و سمفونی . (دائرة المعارف فارسی ).
چون نگینی میان کوه های خاکستری رنگ می درخشد.آزادگی و سر بلندی را از سرو آموخته و در گردش ایام هیچ گاه خمی بر ابروان خود نینداخته و همواره با لبخندی آکنده از مهر و محبت به اهالی خود درس زندگیُ و بخشندگی رانوید می دهد و خوان خود را با وجود قهری که بر طبیعت حکمفرما است ظاهر می سازد و اشک خود را بر مردمان پایین دست روان می سازد تا شاید این هدیه کوچک لبخندی را برصورت چروک خورده ی برزگری فرتوت نقش بندد.سه چنار وسط ده همچنان پذیرای بزرگ مردانی است که خسته از گردش گردون هر از گاهی برای فراغت خاطر به آن پناه می برند . فلفل آتشین و طعم دلنشین آن صفحه ذرینی در تاریخ تجارت بیزه گشوده و بدان زیب و رنگ خاصی بخشیده است.
و
اما اهالی بیزه
مردمانی رئوف و مهربان صبور و سختکوش که ناملایمات روزگار را به جان دل خریده اند هر چند تقدیر آنها چنین است که چون مور آذوقه خویش را از اطراف و اکناف به صعوبت فراهم سازند. آنانکه غبار پیری بر رخسارشان نشسته و چه آنانکه در عنفوان جوانی هستند و چه آنانکه میان کوچه پس کوچه های ده به شوق اسب دوانی سوار بر چوبی می تازند همگی زندگی را به نحوی معنا می کنند و به پند سقراط حکیم - "خودت را بشناس" -ارج عظیمی می نهند و خرد را سر فصل زندگی خود قرار داده اند.
بیزه، ای وطن ای عشق پاک من:
عشقت نه سرسری است که از سر بدر شود مهرت نه عارضی است که جای دگر کنم
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم با شیر اندرون شد و با جان بدر کنم.
بیزه(BIZEH) روستایی در 90کیلومتری سبزوار.آثار دیدنی:(تمامی اسامی با نام محلی ذکر می گردد).
۱-امامزاده سید ابو الطالب.
۲-قلعه هرموا(hermava) : قلعهای زیر زمینی و دارای برجهای نگهبانی میباشد این قلعه هنگام هموار کردن زمین کشاورزی پیدا شده است. ۳-غار اصحاف(eshaf): بین روستای کمیز و بیزه واقع شده، و در گذشتههای دور نزد عوام خرافاتی بوده که این مکان همان غار اصحاب کهف است؟! ولی ارزش دیدن دارد. ۴ -سنگ استرش(estaresh): تکه سنگ آتشفشانی بزرگ که در نوع خودش در منطقه کمیاب است. ۵-درخت سرو: درقدیم الایام این درخت باز هم به دلایل واهی بین اهالی مقدس بوده زیرا بر این باور بودند که بزرگ مردی هنگام آب خوردن عصای خویش را به زمین زده و ابن درخت سبز شده است و به همین خاطر برای رفع حاجت در روز سیزده بدر به آن نخ می بستند. قدمت این درخت به ۷۰۰ سال می رسد. ۶-آسیابهای آبی حاج سید علی سید کاظم ۷- برج اوشتگر(avoshtegar)
۸- شادیاق (shadyagh) - باغ سر آو (bagh sar av)- بیچیدر (bichider) - گزابر(gezabar)- گیستنش (gistanesh) - فخروا (fekhrava): هر کدام از این ها، قنات هایی قدیمی هستند که اهالی با کشاورزی در آنها ارتزاق می کنند.
۹ -الاس و لوی (elas va lavi): شایع است گنج عظیمی در آنجا دفن است که به دلیل طلسم بودن هیچ کس را یارای دسترسی به آن نیست. ۱۰ -چنارهای در قلعه (dare ghalle): در وسط ده کنار قنات آب واقع می باشند و با نسیم سرد خود به خستگان ده آرامش را هدیه می دهند.
۱۱- پیندر (peynadar)- اوس (evas): منطقه کوهستانی خوش آب و هوا که در تابستان پذیرای اهالی با صفا است.

